داستانی از ابوالحسن خرقانی

 

صمیمیت خرقانی با خدای متعال سبب شده است که در درون او لحظه هایی بگذرد که در ادبیات عرفانی جهان همتا ندارد .

گویند ابوالحسن خرقانی

شبی نماز می کرد . آوازی شنید که « هان ! بوالحسن ! خواهی که آنچه از تو می دانم باخلق بگویم تا سنگسارت کنند ؟

شیخ گفت :

ای بار خدایا ! خواهی تا آنچه از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم

تا هیچ کس سجودت نکند ؟

آوازی شنید که :

نه از تو و نه از من !

 

 

 

این حکایت را به نام بایزید و بدین گونه نیز به نظم آورده اند .

 

در کنار دجله روزی با یزید           می شدی با جمع یاران و مرید

 

ناگهان بانکی ز بام کبریا                سوی اوآمد که ای شیخ  ریا !

 

میل آن داری که بنمایم به خلق          آنچه پنهان داری اندر زیر دلق ؟

 

تا خلایق قصد آزارت کنند               سنگباران بر سر دارت کنند

 

گفت یا رب میل آن داری تو هم            شمه ای از لطف تو سازم رقم

 

تا خلایق از عبادت کم کنند                از نماز و روزه و حج رم کنند؟

 

پاسخ دادند کای شیخ زمن             نی زما و نی ز تو ، رو دم مزن

 

 

/ 2 نظر / 34 بازدید

.. و اما در باره رویدادها و پیشامدهایی که در آینده روی خواهد داد به راویان حدیث ما رجوع نمایید زیرا آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر شما می باشم. *امام مهدی ع-بحارالانوارج2صفحه25* اللهم عجل لولیک الفرج

ارتش خبری

نغمه خون خدا از کربلا اید به گوش یا که فریاد حسین از نینوا اید به گوش زندگی با ظالمین بسیار باشد ناگوار این ندا از پور ختم انبیا اید به گوش من نمی بینم سعادت جز شهادت در جهان این نوا از زاده شیر خدا اید به گوش کاخ ظالم را ز خون خویش ویران می کنم این کلام از زاده خیرالنساء اید به گوش کاخ جلاد جنایتکار سازم واژگون این سخن از شاهد راه خدا اید به گوش اکبر و عباس قربانی کنم در راه دوست از شه دین این کلام جانفزا اید به گوش قاسم و اصغر کنم قربانی راه حبیب این پیام از آن امام و مقتدا اید به گوش التماس دعاي زياد وتشكر