هوالمحبوب - خدا جون دوست دارم
گوزل الله گوزله منه - خدای خوشگلم مواظبم باش
نويسندگان
لینک دوستان

زیارت حضرت و شفاعت در قیامت

 

مرحوم قطب الدّین راوندى در کتاب خود موسوم به خرائج و جرائح نقل کرده است :
روزى پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله در محلّى نشسته بود و اطراف آن بزرگوار، امام علىّ، حضرت فاطمه ، حسن و حسین علیهم السّلام گرد آمده بودند.
در این هنگام ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به ایشان خطاب کرد و فرمود: چگونه اید در آن هنگامى که هر یک از شما از یکدیگر جدا و پراکنده گردد؛ و قبر هر یک در گوشه اى از زمین قرار گیرد؟
حسین علیه السّلام لب به سخن گشود و اظهار داشت : یا رسول اللّه ! آیا به مرگ طبیعى مى میریم ، یا آن که کشته خواهیم شد؟
حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله در پاسخ فرمود: اى پسرم ! همانا شما مظلومانه کشته خواهید شد.
و سپس افزود: و ذرارى شما در روى زمین پراکنده خواهند شد.
حسین علیه السّلام سؤ ال نمود: یا رسول اللّه ! چه کسى ما را خواهد کشت ؟
حضرت رسول صلوات اللّه علیه در پاسخ فرمود: شرورترین افراد، شما را به قتل مى رسانند.
حسین علیه السّلام همچنین سؤ ال کرد: آیا کسى به زیارت قبور ما خواهد آمد؟
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: آرى ، عدّه اى از - مردان و زنان - امّت جهت زیارت شما بر سر قبور شما مى آیند، و با آمدنشان بر مزار شما، مرا خوشحال مى نمایند.
و چون قیامت بر پا شود من در صحراى محشر حاضر خواهم شد، و آن هائى را که به زیارت قبور شماها آمده باشند شفاعت مى کنم ؛ و از شداید و سختى هاى قیامت نجاتشان خواهم داد.

 

[ ۱۳۸۸/٩/٢۸ ] [ ٢:٥۳ ‎ب.ظ ] [ رنگین کمان خدا ]

 

 

ورود به کربلاى پُربلا


بسیارى از تاریخ ‌نویسان آورده اند:
چون حضرت ابا عبداللّه الحسین صلوات اللّه علیه از مکّه معظّمه عازم شهر کوفه و سرزمین کربلاء گردید.
به همین منظور به همراه اهل بیت و دیگر دوستان و یاران خود حرکت کرد، در بین راه در محاصره شدید لشکر عبیداللّه بن زیاد لعین به سرکردگى حرّ بن یزید ریاحى قرار گرفتند.
و پس از صحبت ها و مجادله ها، سرانجام توافق شد که حضرت به راه خود ادامه دهد تا از سوى عبیداللّه - والى کوفه - دستور بعدى بیاید.
لذا امام علیه السّلام با همراهان به مسیر خود ادامه داد تا آن که به محلّى به نام (عُذَیْبُ الهِجانات ) رسیدند.
در این هنگام از طرف والى کوفه - عبیداللّه - براى حرّ که فرمانده لشکر بود، نامه اى به این مضمون آمد که بایستى از هر جهت بر حسین علیه السّلام و همچنین یارانش سخت گرفته شود.
حرّ، نامه عبیداللّه را براى امام حسین علیه السّلام قرائت کرد.
و چون اءصحاب و یاران حضرت از پیام شوم عبیداللّه آگاه شدند، اظهار داشتند: یا ابن رسول اللّه ! اجازه فرما تا با لشکر او مبارزه و قتال کنیم ؟
حضرت پس از شنیدن سخنان اصحاب و یاران خود، فرمود: تا آنان جنگ را شروع نکنند، من هرگز اقدام نخواهم کرد.
آن گاه یکى از یاران به نام زُهیر بن قین عرضه داشت : پس به سوى سرزمین کربلا که در همین نزدیکى قرار دارد، حرکت کنیم .
همین که امام حسین علیه السّلام نام کربلاء را شنید، گریست گرفت و سپس اظهار نمود:
(اَللّهُمَّ إ نّى اءعُوذُ بِکَ مِنْ کَرْبٍ وَبَلاء) یعنى ؛ خداوندا، از مشکلات و بلاهاى این سرزمین - کربلا - به تو پناه مى برم .
و سپس مقدارى به مسیر خود ادامه داد و فرمود: در همین جا فرود آئید و بارها را باز کنید و بر زمین بگذارید، که این جا وعده گاه جدّم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مى باشد.
و قبر و مقبره من در این سرزمین خواهد بود.(1)
بنابراین ، حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السّلام در روز چهارشنبه و یا پنج شنبه ، دوّم محرّم الحرام ، سال 61 هجرى قمرى وارد سرزمین کربلاء شد.(2)

 

 

آمدم در کربلا تا با خدا سودا کنم

 

از دل و جان حکم او را مو به مو اجرا کنم

 

آمدم تا در ره عهدى که بستم با خدا

 

دین و قرآن را به خون خویشتن احیا کنم

 

آمدم تا برگه آزادى اسلام را

 

با نثار خون هفتاد و دو تن امضا کنم

 

آمدم تا نخل توحید خدا را بارور

 

با نثار اکبر و عبّاس مه سیما کنم

 

آمدم تا بر علیه دشمنان جدّ خود

 

با قیام خویش بر پا، محشر عظمى کنم

 

آمدم تا تشنه لب ، جان در ره جانان دهم

 

نقش خود را در زمین کربلا ایفا کنم

 

آمدم تا بندگان را رهنمائى سوى حقّ

 

با اسیرى رفتن ذریّه زهراء کنم

 

آمدم تا با نثار کودک شش ماهه ام

 

زاده مرجانه را بى چاره و رسوا کنم

 

شرح احوال شهیدان ، گرچه زد آتش به جانم

 

از غم سالار ایشان ، سوخت مغز استخوانم

 

یادم آمد رفتنش ، چون با تن تنها به میدان

 

اشک ریزان همچو باران ، از سحاب دیدگانم

 

از پى اتمام حجّت ، ایستاد آن حجّت حقّ

 

لیک با حالى که تقریرش نگنجد در زبانم

 

گفت و اى ، لشکر من آخر زِیْن عرش کردگارم

 

بنده خاصّ خدا و پادشاه إ نس و جانم

 

علّت ایجاد موجودات و سِرّ کاف و نونم

 

مقصد و مقصود حقّ از خلقت کَون و مکانم

 

واجب ممکن نما و ممکن واجب صفاتم

 

اوّلین مخلوق خلاّق زمین و آسمانم

 

صورت انسان کامل از سلاله ماء و طینم

 

احسن التّقویم حقّ را معنى و شرح و بیانم

 

یادگار حیدر صفدر، امیرالمؤ منینم

 

زاده خیرالبشر، پیغمبر آخر زمانم

 

شاه بطحا، ماه یثرب ، زاده زهراى اطهر

 

گر نباشم ، هر چه باشم ، من شما را میهمانم (٣)

 

1-المفید فى ذکرى السبطالشّهید: ص 66.
2-
مقتل خوارزمى : ج 1، ص 237، تاریخ طبرى : ج 4، ص 309.
3-
بحارالا نوار: ج 44، ص 388، خصائص الحسینیّه : ص 184، مقتل خوارزمى : ج 1، ص 254، حلیة الابرار: ج 3، ص 184، ح 4، مناقب ابن شهرآشوب : ج 4، ص 55، س 4.

 

[ ۱۳۸۸/٩/٢٦ ] [ ٥:٤٥ ‎ب.ظ ] [ رنگین کمان خدا ]

چنان ایمانی

 

ازتو ایمانی می خواهم که به قلبم پیوسته باشد

چنان که نیک بدانم که جز آنچه توبرایم نوشته ای

به من نرسد.

مرا به بهره ای که از زندگی بخشیده ای

خرسند بدار.

 

سیوطی،244،کافی ج4،ص294

 

 

 

 

 

تسلیم

 

 

خداوندا جان خویش به تو سپرده ام

کارخویش ، به تو سپرده ام

پشت خویش به تو پناه داده ام

روی خویش تنها بسوی تو آورده ام

که از تو جز بسوی تو

پناه و گریزی نیست

 

سیوطی،222

 

 

 

 

برگرفته از کتاب نیایش های پیامبر(ص)

 

[ ۱۳۸۸/٩/۱۸ ] [ ٩:٢۱ ‎ب.ظ ] [ رنگین کمان خدا ]

 

 

 

 

خدا جانم سلام !

ای خدا ! ای مهربانترین مهربانانم !

ای خدا ! ای تنها مهربان و یکتا بخشنده‌ام !

به خدا که دوستت دارم خدا !

ای خدای رحمن و رحیم !

ای که عاشق تمام نامهای تو ام!

یا لطیفِ جبار و یا عزیزِ قهار!

خدا جانم ! به کدام نام بخوانمت که بیشتر دوستم داشته باشی؟

خدایا دوست داری به چه نامی بخوانمت؟

ای که بهترین نام‌ها از توست!

و ای که نکوترین نام‌ها توراست!

ای نکونام ترینم!

به کدام نام نکویت بخوانم که خیره نگاهم کنی؟

چگونه باشم که دلخواه تو باشم ای دلخواهترین؟

الله جانم دوست داری چگونه صدایت کنم و چگونه بخوانمت؟

خدا ! چگونه گوش کنمت و بشنومت و بنیوشمت؟

خدا ! چگونه ببینمت و نگاهت کنم و مشاهده ات کنم و دیدارت کنم؟

خدا ! چگونه حست کنم و لمست کنم و در آغوشت گیرم؟

خدا ! چگونه بخورم بنوشم و بیاشاممت خدا؟

چگونه ببویم و استشمامت کنم؟

خدا ! چگونه‌ات باشم خدا؟

به خدا که دوست دارم از بنده‌ات راضی باشی خدا !

یا سریع الرضا !

ای رضا ترین و راضی ترین !

خدایا بکدامین نامت بخوانم که دوست‌ترم بداری؟

خدایا تو را به عظیم‌ترین نامهایت و به اسم اعظم ات میخوانم !

خدایا تو را به آن نامهایی که مقربینت و اولیائت میخوانند میخوانم !

خدا جان تو را به اسمائی که پیامبران و رسولان و امامانت میخوانند میخوانم !

خدا جانم تو را به نامی که خودت خود را بدان میخوانی میخوانم !

و خدا جانم بدان نام قسمت میدهم و استدعا میکنم

که بود و نبود مرا در خودت محو کنی !

خدا جانم خود فرموده‌ای که : «ادعونی استجب لکم» !

خود خواندی‌ام و خواستی که اینچنین بخوانمت و اینچنین بخواهمت !

خدایا !

خودت خواسته‌‌ای !

پس تو را به خواسته خودت قسم یا الله !

مرا در بود خودت نابود کن !

مرا در خودت بمیران !

شـیـریـن ز کـَرَم بکـُش تو فرهـــاد مرا از ریشــــــه بکن به تیشــه بنیاد مرا

یک حرف ز شرک در وجودم جاریست این بـودِ مـــــرا بگیـــر و الحـــاد مرا



[ ۱۳۸۸/٩/٢ ] [ ٧:٠۳ ‎ب.ظ ] [ رنگین کمان خدا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

خدای خوب و مهربونم، این وبلاگ رو ساختم تا گوشه ای از عشقمو بهت نشون بدم امیدوارم که برای فرد دیگری هم مفید باشه.
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب
free counters IP